منهاج سراج

188

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

جمله معارف و اكابر حبشه را بقتل آورد ، و از ايشان هيچكس نگذاشت مگر اراذل كه آن جماعت را به بندگى گرفتند ، و كاريگرى كه پيشه داشت . چون مدتى از ملك او بگذشت ، يك روز به شكار گاه بود ، حبشيان حربه‌دار در پيش او بودند از آنها يكى فرصت نگاه داشت ، تا او را تنها يافت . حربه بر سيف زد و سيف را بكشت . و السلام . السادس و العشرون و هرز العجمى چون سيف ذى يزن كشته شد ، و هرز [ ( 1 ) ] و جماعت عجميان كه نوشروان بمدد او فرستاده بود ، همه در موافقت سيف ذى يزن همانجا بودند ، و سيف ايشان را خدمت بسيار كرد ، چنانچه فرمان و هرز بر جمله يمن و سيف نافذ بود . در حادثه سيف ، او خدمت نوشروان بنوشت ، و از نوشروان فرمان رسيد : كه جمله حشم حبشيان را از پيرو جوان و خورد و بزرگ بكشيد و هرز پادشاه باشد . فرمان را امتثال نمود ، و بلاد يمن را از حبشيان به كلى خالى كرد . مدت چهار سال در يمن پادشاه بود ، و درگذشت . السابع و العشرون مرزبان بن وهرز العجمى [ ( 2 ) ] مرد جلد تا زنده و نامدار بود ، بفرمان نوشروان ، بعد از پدر پادشاه شد در يمن و ضبط كرد ، و مدتى ملك راند او هم درگذشت . از وى پسرى ماند سبحان بن مرزبان بن وهرز [ ( 3 ) ] ، بفرمان نوشروان پادشاه شد . چون مدتى بر آمد او نيز درگذشت . از وى پسرى ماند حرحسر [ ( 4 ) ] نام ، بپادشاهى يمن بنشست ، و ملك نوشروان منقضى شده بود ، و هرمز به تخت نشسته ، آن حرحسر بن سبحان بن مرزبان ، بن وهرز ، كه در ملك يمن بود ، بر هرمز عاصى شد . و اللّه اعلم باعماله و احواله .

--> [ ( 1 ) ] در اصل گاهى و هزر و گاهى و هرز است . طبرى و مجمل و مسعودى : و هرز ابن خلدون : و هزر . راورتى : هرز ، دهرز . [ ( 2 ) ] اصل : بن هرز العجمى . پ : هرمز [ ( 3 ) ] كذا في الاصل . طبرى ( 2 : 131 ) البلينجان بن المرزبان بن وهرز . مسعودى ( ج 1 - ص 286 ) سبحان . حمزه : و ليسحان . راورتى : سجان ، ابو السجان . [ ( 4 ) ] كذا في الاصل طبرى ( ج 2 ص 131 ) : خرخسره بن ابينجان بن المرزبان بن وهرز . مسعودى ( مروج 1 : 286 ) حرحس . مجمل ( ص 173 ) خرخسرو . راورتى : خرخسرو . پ : خرخر . حرمز .